رما
این رمان خیلی قدیمه و چون چند وقت نبودم نتونستم ادامه اش بدم ولی الان اومدم کاملش کنم
________________________________________
بعد از او روز دیگه همچی عوض شد به خودم قول دادم دیگه دراکو رو قضاوت نکنم و کنارش باشم او روز از خواب بلند شدم و حاضر شدم اولین نفری که داشتم بهش فکر میکردم او بود تو سالن غذاخوری کنار او نشسته بودم که ناگهان نگاهی هایی را روی خودم احساس کردم هری با چشم های عصبی به ما زل زده بود
ویو هری:
باورم نمیشد چطور ممکنه همچین اتفاقی بیوفته باید زود تر بهش میگفتم نباید میزاشتم تو دام اون عوضی بیوفته
همون لحضه بلند شد و سر میز اسلیترین اومد
هری: باید حرف بزنیم
دراکو: تو چطور جرئت..
ا.ت: باشه
و با عصبانیت دست منو کشید و منو برد تو یه کلاس خالی
ا.ت: چیشده ؟ (با لحنی کمی تند و عصبانی)
هری: چرا با اون میگردی؟
ا.ت: منظورت چیه ؟ مگه باید از تو اجازه بگیرم؟😡
هری: اون آدم عوضیه به درد تو نمیخوره
ا.ت: بست کن اون فقط دوستمه مگه به تو ربطی داره ؟ چرا همیشه احساس میکنی همچی رو میدونی؟ (بدون قسط توهین)
هری:واقع فقط دوست؟
ا.ت:.......
هری: خیلی خب ..باشه... فهمیدم
هری سریع به سمت در قدم برداشت
ا.ت: هری..صبر کن
ببخشید اگر خوب نبود چون خیلی وقت بود ننوشته بودم و خودم جزئیاته زیادی یادم نیست ولی خب اگر یادتون رفته میتونید پارت های قبلی رو بخونید ماجرا این رمان در خواستی این بود که تو دانش آموز انتقالی به اون مدرسه اومدی و هردو عاشقت میشن ببخشید اگر پارت های قبل یکم ضعیفه رمان اسم نداره یا هرچیز دیگه تو رمان های بعدی جبران میکنم
________________________________________
بعد از او روز دیگه همچی عوض شد به خودم قول دادم دیگه دراکو رو قضاوت نکنم و کنارش باشم او روز از خواب بلند شدم و حاضر شدم اولین نفری که داشتم بهش فکر میکردم او بود تو سالن غذاخوری کنار او نشسته بودم که ناگهان نگاهی هایی را روی خودم احساس کردم هری با چشم های عصبی به ما زل زده بود
ویو هری:
باورم نمیشد چطور ممکنه همچین اتفاقی بیوفته باید زود تر بهش میگفتم نباید میزاشتم تو دام اون عوضی بیوفته
همون لحضه بلند شد و سر میز اسلیترین اومد
هری: باید حرف بزنیم
دراکو: تو چطور جرئت..
ا.ت: باشه
و با عصبانیت دست منو کشید و منو برد تو یه کلاس خالی
ا.ت: چیشده ؟ (با لحنی کمی تند و عصبانی)
هری: چرا با اون میگردی؟
ا.ت: منظورت چیه ؟ مگه باید از تو اجازه بگیرم؟😡
هری: اون آدم عوضیه به درد تو نمیخوره
ا.ت: بست کن اون فقط دوستمه مگه به تو ربطی داره ؟ چرا همیشه احساس میکنی همچی رو میدونی؟ (بدون قسط توهین)
هری:واقع فقط دوست؟
ا.ت:.......
هری: خیلی خب ..باشه... فهمیدم
هری سریع به سمت در قدم برداشت
ا.ت: هری..صبر کن
ببخشید اگر خوب نبود چون خیلی وقت بود ننوشته بودم و خودم جزئیاته زیادی یادم نیست ولی خب اگر یادتون رفته میتونید پارت های قبلی رو بخونید ماجرا این رمان در خواستی این بود که تو دانش آموز انتقالی به اون مدرسه اومدی و هردو عاشقت میشن ببخشید اگر پارت های قبل یکم ضعیفه رمان اسم نداره یا هرچیز دیگه تو رمان های بعدی جبران میکنم
- ۸.۱k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط